از نیمه‌شب

از نیمه‌شب

میگذره، ولی ردش میمونه ....

تو نمیدونی

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 31 تیر ·

نمیفهمی. باید برگردم ...

باید به اون شب برگردم و از همون جا ادامه بدم ... این همه ماجرا عین شهاب سنگ خورد وسط زندگیم ! باید برگردم عقب ... پیدا کنم آخرین جایی رو که داشتم نفس میکشیدم ....

همین الان چند تا صدا اومد ! یا خدا ! ... نمیذارن انگار ...


غصه بس

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 30 تیر ·

✨️دلم ماه‌ها حال خوب بدون نوسان احساسات میخواد، دلم میخواد چندماه بدون حس انزجار از جلوی آینه رد شم، دلم میخواد بخشی از مغزم که توان درک و فهم غصه و مشکلات رو داره کلا نیست بشه، نمیخوام حتی بدونم غصه خوردنیه یا روندنی.✨️


باور

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 26 تیر ·

همیشه سعی کردم چیزایی که از دستم برمیادو انجام بدم ، تا چیزایی که از دستم بر نمیاد خودشون درست بشن . این روزا و شبا وقتی خیلی مضطرب میشم فقط همین جمله باعث میشه فریز نشم ....


قوی

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 21 تیر ·

🌱 قوی بودن ، معمولا آخرین انتخاب آدماست . آدما اولش دوست دارن دوست داشته بشن ، فهمیده بشن ، اولویت کسی باشن ... وقتی اینا محقق نمی‌ شه ، تصمیم می‌گیرن [یا مجبور میشن و فکر میکنن که تصمیم گرفتن !] قوی باشن .💔🌱


نامرئی

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 15 تیر ·

علاقه‌ای به نمایش خود نداشت؛ اما‌ از نامرئی بودن نیز خسته شده بود. نگاهی از جنس خودش می‌خواست که حضورش را به او یادآوری کند و این‌گونه برای دقایقی هم که‌شده بتواند بیرون از خودش نیز وجود داشته باشد.