از نیمه‌شب

از نیمه‌شب

میگذره، ولی ردش میمونه ....

هر شب

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 6 تیر ·

هیچی از اون لحظه بدتر نیست که دوستت میاد دردشو برات تعریف میکنه و میگه "تازگیا اینطوری شدم" در حالیکه تو هرشب اینطوری بودی و هستی و فقط نمیدونی به کی بگی و چیکار کنی واسه همین مدتهاست داری تو تنهایی با دردات میسازی!! 😞


نگاهم به آسمون

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 5 تیر ·

آسمونت قشنگه. اونقدر گریه کردم امشب که بی حس شده صورتم. خونه تنها زار زدم به حال خودم. خوبیش اینه حال گریانم استتار شد بخاطر مراسمات! مثل اشک زیر بارون! 

ولی صحبتم با توست خدا! به گریه‌هام اهمیت میدی؟... امشبو یادت بمونه 🌌



حالم خیلی نوسانی شده! ۵ دقیقه خوبم، ۵ ساعت بدم، و این وضع همین طوری ادامه داره .... فکر می‌کردم آدم قوی‌ای هستم و این شرایط روم اثر نداره یا عادتم میشه کم کم! ولی انگار دارم از پا درمیام 😪

پ ن : این عکس رو هم از والپیپرهای قدیمیم پیدا کردم همینجوری گذاشتم فضای پست بهتر شه!


شکسته❤️‍🩹بند

نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه نوید صبح‌گاه · 2 تیر ·

کاش این شبا بتونم جرأت و شهامتی که توی این سالها از دست دادم رو دوباره بدست و رویاهامو به یاد بیارم. آدم وقتی پاش میشکنه، خیلی بیشتر، از بالا رفتن یا جست و خیز کردن یا پریدن میترسه...🩹🌱🩹